محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )
51
قاموس البحرين ( فارسي )
حدّ اوست و همچنين بعض كواكب . و جسم مركّب اگر نامى نيست ، جماد است . و اگر نامى است : اگر حسّ ندارد « نبات » است و اگر حسّ دارد : اگر با حسّ ، نطق نيست ، حيوان غير انسان است . و اگر با حسّ نطق است ، انسان است . و جوهر غير وضعى : اگر تعلق به اجسام دارد ؛ يعنى تعلق تدبير [ ى ] ، چنان كه تعلق ملك به مدينه « نفس » است . و نفس : اگر متعلق به حيوان است « نفس حيوانى » است . و اگر متعلق به غير حيوان است « نفس فلكى » است . و اگر تعلق به اجسام ندارد « عقل » « 1 » است . اگر ميان عقل و ميان واجب الوجود واسطه نيست ؛ يعنى اثر أوّل اوست « 2 » « عقل كلّ » است . و اگر واسطه است : اگر آن عقل سبب حوادث عنصريه است « عقل فعّال » است و آن جبرئيل « 3 » است به لسان اهل سنّت . و اگر سبب حوادث عنصريه نيست « عقل متوسط » است . و آن هشت است ، با دو عقل سابق [ عقل كلّ ، عقل فعّال ] ده باشد [ عقول عشره ] . امّا عرض : يا مقتضى قسمت است - و قسمت « افتراق » را گويند - يا مقتضى نسبت است - و نسبت ، عرضى را گويند كه تعقّل آن به قياس تعقّل غير بود « 4 » - يا نه مقتضى قسمت است و نه مقتضى نسبت . اگر مقتضى قسمت است كمّ است . و كمّ عرضى را گويند كه به ذات خويش قابل انقسام بود . و اگرنه مقتضى قسمت است و نه مقتضى نسبت « كيف » است . و كيف عرضى را گويند كه ماهيت او بالقياس الى الغير نبود و به ذات خويش قابل انقسام نباشد ، چنان كه : رنگ و بو و مزه و مانند اين . و اگر مقتضى نسبت است ، [ مقولات عرضى نسبى ] هفت است :
--> ( 1 ) . ش : و العقل ما يكون آلة بين البارى و بين مخلوقاته . ( 2 ) . ش : يعنى واجب الوجود . ( 3 ) . ش : + عليه السلام . ( 4 ) . ش : چنان كه ابوت و نبوت .